عشق مجنون |
|||||||||||||||||
گفته باشم …
من درد میکشم اما تو چشمهایت را ببند،
سخت است بدانم میبینی و بی خیالی …
تویی که روزگاری برایم درمان بودی .. دو شنبه 21 بهمن 1392برچسب:, :: 17:58 :: نويسنده : بهنام
دو شنبه 21 بهمن 1392برچسب:, :: 15:25 :: نويسنده : بهنام
لـبـهـایـت را بـه لـبـهـایـم نـزدیـک کـن
بـگـذار گـرمـی نـفـسـهـایـت وجـودم را بـسـوزانـد نـفـسـهـایـت بـا مـن حـرف مـیـزنـد و چـه بـلـنـد فـریـاد مـیـکـشـد بـا مـن بـمـان بـگـذار بـازدم تـو دم مـن بـاشـد بـگـذار هـوا را بـیـن لـبـهـایـمـان قـسـمـت کـنـیـم بـگـذار...
دو شنبه 21 بهمن 1392برچسب:, :: 15:20 :: نويسنده : بهنام
گـیـــریــم تـمـآم دنـیـآ بـگـویـنــد مـآ مـآل هــم نـیـسـتـیــم . . .مــآ بـه درد هـم نـمــیـخـوریـم ! گـیـــرم بـرآی زیـر یـک سـقـف رفـتـن عـــ♥شــ♥ـق ، آخـریـن مـعـیـآر ایـن جـمـآعــت بــآشـد گـیـــریــم دوسـت داشـتـن بـدون سـنـد حـرآم بـاشـد ! عـجـیـب بـاشـد بـآور نـکـردنـی بـآشـد . . . ! گـیـــرم تـآ آخـر عـمـر تـنـهـآ بـمـآنـم... گـیـــرم هــرگـز دسـتـآنـت در دسـتـآنـم قـفـل نـشـود...مـــــــــَــ♥ـــــن امـآ . . . گـیـــر ایـن گـیـــــرهـــــــــــــآ نــیـسـتــم ! مـــــــــَـــــــن تــآ ابـدگـیـــر چــشـــمـآن تــوام . . . ! گـیـــر دوسـ♥ـت دآشـتـــنــت . . . !♥
شنبه 12 بهمن 1392برچسب:, :: 8:38 :: نويسنده : بهنام
چه معنـــــی دارد
زندگی...!؟ وقتی که هیچ اتفاقی من و تو را سر راه هم قرار نمی دهد !! ***************************** بگــــذار بگوینــــد : مغــــرور استــــ ... مــــن از صــــرف احســــاســــم ... بــــرای کســــی ... جــــز تــــــــو ... وحــــشتــــ دارم ...
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ،
بگذار در گوشت بگویم این خلاصه ی ، تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیاست …!!!
چهار شنبه 2 بهمن 1392برچسب:, :: 10:53 :: نويسنده : بهنام
هر نفس درد است که میکشم ای کاش یا بودی یا اصلا نبودی این که هستی و کنارم نیستی دیوانه ام میکند لعنتی فراموش کردنت کار اسانی نیست <کافیست دراز بکشم چشمام را ببندم و نفس نکشم
چهار شنبه 2 بهمن 1392برچسب:, :: 10:39 :: نويسنده : بهنام
نامت را که بر زبان می اورم چنان حسرتی بر جانم مینشیند که سالها پیرم میکند این فقط با گفتن نام توست یادت با من چه میکند؟خدا می داند! شکنجه یعنی: بودن و ... نداشتنت
درباره وبلاگ ![]() 59/07/09 *************************** به تو که میرسم مکث میکنم … انگار در زیباییت چیزی را جا گذاشته ام مثلا در صدایت آرامش ، در چشمهایت زندگی ! نمی دانم چشمانت با من چه کرد ؟ فقط وقتی که نگاهم کردی چنان دلم از شیطنت نگاهت لرزید که حس میکنم چقدر زیباست فدا شدن برای چشمهایی که تمام دنیاست … *********************** از زندگـــــی کسی حذف شدم ؛ کــــه برای داشتنش خیلی ها را از زندگــــــی ام حذف کرده بودمــــــــ . . . . . . . -------------------------------------------------- چقدسخته همه روخط بزنی تا به یه نفربرسی غافل ازاینک تولیست اون اولین کسی باشی ک خط خوردی! ------------------- به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم. یا پاشیدن زهر نا مرديت را خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود .,...,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,. خــבایا...رۅزگــــارت با من ۅ احســــاسم بــב تا ڪــرב٬ بــב...!!! <<<<<<<<<<<<<<<<< می ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ میﮐﻨﺪ، ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ .. ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺒﺘﻼ ﻧﺸﺪﻩ بودند ... ************** دلی که شکستی را گچ چاره نکرد، گل گرفتمش . . . ********* ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم درد لبخـند تـو را بـا گریـه تبـسم کـردم آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها ![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |