عشق مجنون |
|||||||||||||||||
تو را دوست میدارم
![]() روزی اگر خدا قدرتِ
سه شنبه 23 آذر 1400برچسب:, :: 14:18 :: نويسنده : بهنام
بگذار هر کسي هر چه دوست دارد بگويد ...
مهم اينست که تو عزيز مني !
و من از تمام خوبي هاي دنيا ...
فقط و فقط تو را ميخواهم !!!
گر چه نه اسمت کنار اسم من...
نه سقفت هم سقف من تـــــــــو یـــــــادگــــار روزهایی هستی که نه فراموش میشوند
من خوبـــــــم..! عاشق نیستم..
فقط گاهـــی به یادش که می افتم،
دلم تنگــــ میشود…
این که عــــشق نیست…
هســــــــت…؟
![]() اگر دیوانگی نیست، پس چیست؟؟
وقتی در این دنیا به این بزرگی دلت فقط هوای یک نفر را میکند…. عشق
این روزها دورم اما نزدیک نزدیکم<ساکت اما پر از حرفم > ارام اما غوغایی ست درونم... نشسته و میشمارم روزهای رفته و روزهای در پیش رو را و اینکه چه صبور است این دل!! نمیدانم چه اصراری دارد در زنده نگه داشتن تمامشان! نمی دانم... ارامم میکند قدم های تنهایی اما با یادی از گذشته ها وصدایی که میخواند و نگاهی رو به اسمان نگاه میکنم این روزها... این روزها همه چیز را نگاه میکنم... حتی او را
عشق آدمی را داغ میکند و دوست داشتن ادمی را پخته میکند هر داغی روزی سرد میشود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمیشود
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم او به ظاهر گشت عاشق ما به معنا سوختیم
چشم ها را شستم جور دیگر دیدم.. باز هم فرقی نداشت تو همان بودی که باید دوست داشت...
یک شنبه 15 فروردين 1400برچسب:, :: 10:48 :: نويسنده : بهنام
مے خـواهــم از تـــو بـنـویسم ...
ای کاش گفته بودی… ای کاش گفته بودی که عاشق دیگری شده ای من خودم عاشق بودم ... . درکت می کردم…! . . . دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن بگذار فقط تصــــــور کنم .. که در دستانتــــ برایـــم کمی عشق پنهـــان است
شنبه 18 بهمن 1399برچسب:, :: 10:56 :: نويسنده : بهنام
سهم من که نیستی... سهم قصه های من بمان... سهم فکرمن...عاشقانه های من... سهم خواب دستهای من بمان...ازخیال من نرو سهم من که نیستی ... سهم من نمیشوی... ... سهم دفترم...سهم واژه های من...سهم سطرهای خسته ام.. پس بمان... دلم برای یکــــــــ نفر تنگ است...نه میدانم چه میکند نه می دانم اکنون کجاست...حتی خبری از غم و شادی اش هم ندارم....لبخندش را ندیده ام ....گریه اش را ندیده ام ......دستانش را نگرفته ام ...عطر تنش را نمی دانم ...فقط می دانم نیست و باید باشد .....
.
پنج شنبه 4 دی 1399برچسب:, :: 13:11 :: نويسنده : بهنام
شاید برای تو فراوان باشند …
کسانی که اندازه ی من دوستت دارند …
اما برای من …
کم که نه هیچ!
وجود ندارد کسی که اندازه ی (تو) …
دوستش داشته باشم
یک شنبه 16 آذر 1399برچسب:, :: 14:17 :: نويسنده : بهنام
بـــرای فـــرامـوش کــردنــَـت ، هـَــر شــَـب آرزوی آلـزایـمـــر مـی کنـــَـم … خــوش بــه حــالِ تـو … . . . امروز روز آخر است..
درباره وبلاگ ![]() 59/07/09 *************************** به تو که میرسم مکث میکنم … انگار در زیباییت چیزی را جا گذاشته ام مثلا در صدایت آرامش ، در چشمهایت زندگی ! نمی دانم چشمانت با من چه کرد ؟ فقط وقتی که نگاهم کردی چنان دلم از شیطنت نگاهت لرزید که حس میکنم چقدر زیباست فدا شدن برای چشمهایی که تمام دنیاست … *********************** از زندگـــــی کسی حذف شدم ؛ کــــه برای داشتنش خیلی ها را از زندگــــــی ام حذف کرده بودمــــــــ . . . . . . . -------------------------------------------------- چقدسخته همه روخط بزنی تا به یه نفربرسی غافل ازاینک تولیست اون اولین کسی باشی ک خط خوردی! ------------------- به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم. یا پاشیدن زهر نا مرديت را خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود .,...,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,.,. خــבایا...رۅزگــــارت با من ۅ احســــاسم بــב تا ڪــرב٬ بــב...!!! <<<<<<<<<<<<<<<<< می ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ میﮐﻨﺪ، ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ .. ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺒﺘﻼ ﻧﺸﺪﻩ بودند ... ************** دلی که شکستی را گچ چاره نکرد، گل گرفتمش . . . ********* ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم درد لبخـند تـو را بـا گریـه تبـسم کـردم آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها ![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |